پرسـیدم توی مشتت چـیه؟!

گفت : خودتـ نگـاه کن

دستاشو گرفتم و آروم باز کردم…

توی دستاش چیزی نبود!!!

گفتم : چیزی نیست کـه…!

دستامــو که توی دستاش بود فشـــرد و گفت:

نبــود…ولی “حــالا هست”!

دستام گرم شد و اون لبخند زد…



 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران